Olho Negro

(声をあげて抗え 定めを振り切るように (koe wo agete aragae sadame wo furikiru you ni

سرزمین عجایب... (نوا نگار)

  • ۱۸:۱۳

یه دامن چین دار شیری رنگ با گلای آبی از توی کمد بیرون میاره و با شومیز آبی رنگش ست میکنه موهای فرخوردش و مرتب میکنه و دستمال سر شیری رنگش و روی موهاش میبنده کفشای آل استار برمیداره و توی بارون و مه وارد شبهای عجیب و غریب تهران دوست داشتنیش میشه...

با صدای والس تهران میرقصه و میرقصه، موهاش رها و بدون حصاره، دیگه کوتاه نیستن آخه دیگه میتونه تو باد رهاشون کنه و موقع رقصیدن از وجودشون لذت ببره دیگه دلیلی برای کوتاه کردنشون وجود نداره، حالا میتونه بچرخه و بچرخه و به موهایی سپرده به دست باد و تکون های دامن چین دارش نگاه کنه و طعم زندگی که انتظارش رو میکشید بچشه...

برای یک بار هم که شده خودش و رها و به دور از قانون هایی دست و پاگیر عجیب و غریب میبینه، دور از قانون های که دخترونه هاش و ازش میگیرن و تو حصار خانوم بودن میپیچنش ...

.

والس تهران تا ابد برام دختری از جنس من رو تداعی میکنه که تو سرزمین عجایب میتونه با موهای بلند رها و دامن چین دار شیری با گلای آبی رنگ تو شب های تهران برقصه ....

.

.

پ.ن: فقط چون گفته بودید کوتاه باشه چشمک

پ.ن2: میدونم والس رقص 2نفرس ولی برای من اینجوریه دیگه

اگه آهنگ بود والس تهران

برای چالش نوا نگار (رادیوبلاگ)

از همه دوستان بلاگیم دعوت میکنم که تو چالش شرکت کنن (مخصوصا ماجده و رومی)

  • ۵۸

بازی با فضا

  • ۲۳:۳۸

امروز تو مترو یه قطار قدیمی اومد منم رفتم اولین واگن و اون قسمتی که 4تا صندلی داره بین صندلیا نشستم رو زمین چشام و که بستم و و سرم و به در پشت سرم تکیه دادم...

انگار تو قطار انیمه "spirited away" نشسته بودم و باد تو چمن زارای اطراف پیچیده و بود از پنجره به صورتم میخورد و حس خوبی داشتم دقیقا مثل همون حس امید برای رهایی و نجات که تو چشای چیهیرو بود. آدما شبیه اون موجودات سفید رنگ که تو تیتراژ اول انیمیشن "my neighbor totoro" میرقصیدن شدن و فقط صدای پچ پچ های با نمک به گوشم میرسید و دست فروشای مترو هم شبیه خود توتورو D:

.

پ.ن:راستش ذهن من هر ثانیه در خیال پردازی و بازی با فضاس ولی هیچ وقت راجبش با کسی صحبت نمیکنم. به نظرتون بعضی از تجربه هام و اینجا بنویسم؟!

آسمونم شبیه آسمون تو انیمه ها یه آبی پررنگ با ابرای پفکیه

اگه آهنگ بود تیتراژ اول و آخر انیمه "my neighbor totoro"

  • ۶۶

بیان رسیدگی کن یه سیستم سیود خودکاری چیزی

  • ۱۵:۲۲
دوباره پستم پاک شد :(((((((((((((((((((((((((((
چرا صفحه الکی برا خودش رفرش میشه که متنای من پاک بشن 😭😭😭😭
  • ۳۳

هارمونیکا

  • ۱۷:۰۳

خواستم اولین قدم های ورود به دانشگاه رو برای خودم و آینده ثبت کنم تا آغاز یک فصل جدید از زندگی و یک من جدید رو در آینده هزاران بار ببینم و این روز رو به یاد بیارم. اما انگار ضایع بازی های من به قدری پایان ناپذیر و عمیقه که حتی قراره در من جدید هم به همون قوت باقی بمونه، اشتباهی از در بزرگ مخصوص ماشین ها رفتم که مجبور به برگشت شدم و فیلم خراب و خنده دار شد. حالا میتونم برای وقتی غمگینم ببینمش و کلی بخندم...

اولین ورود عجیب و ترسناک بود عجیب از این بابت که به دنیای جدید و ناشناخته ای قدم گذاشتم که قرار بود چند سال آینده رو اونجا سپری کنم و زندگی جدیدی رو تجربه کنم و ترسناک از این بابت که با وجود داشتن برنامه تنظیم شده ای برای آینده نگران و ترسیده از اتفاقات ناگوار و نتیجه ی نا معلوم بودم...

گوشه گوشه دانشگاه رو گشتم و سعی کردم با شناختن محیط کمی احساس راحتی کنم ولی غمگین شدم از خیلی چیز ها ...

توی اتوبوس که نشسته بودم انقدر خسته بودم که انگار کوه کندم. غمگین و خسته سرم رو روی پشی صندلی جلو گذاشته بودم و تنها چیزی که میخواستم این بود که یه آهنگ ملایم پلی بشه و این اتوبوس برای ساعت های طولانی و بدون هیچ توقفی به حرکت ادامه بده...

نمیدونم چرا انقدر خسته بودم کار خاصی نکرده بودم، فکر کنم سلول های بدنم با وارد شدن به دانشگاه و دیدن چیزی خلاف رویاهای همیشگی شان قهر کرده بودند،و یک گوشه زانوی غم به بغل بدون هبچ فعالیتی نشسته بودند.

در میان شلوغی میدان انقلاب و ورودی مترو، وقتی وارد مترو شدم و صدای هارمونیکا تبدیل به بگراند صحنه شد و انگار آبرنگ به دست یه گوشه از تهران خسته رو خوشرنگ کرد و دیگه حتی راه رفتن توی راهرو های آزار دهنده متروی انقلاب میون شلوغی آدما هم به جا آزار دهنده بودن دوست داشتنی شده بود.

مرسی بابت لبخندی که بهم هدیه دادی دخترک نوازنده خوشگلم :))))

.

آسمونم مث آسمون پاییزه از همونا که دوس دارم :)

اگه آهنگ بود کازابلانکا شاید...

  • ۳۱

...

  • ۱۶:۰۹
حالم از وقتی که یه پست و مینویسی و یهو پاک میشه به هم میخوره واقعا به هم میخوره دیگه حسش نمیاد بنویسمش که :((((((
  • ۲۳

آشنایی با بلاگرها :)

  • ۱۵:۰۸

راستش خیلی دوس دارم بیشتر با بلاگرا در ارتباط باشم و باهاشون آشنا بشم ولی خیلی موانع براش وجور داره...

یکیش این که اگه یه روز نیام کلی پست از دست میره و نصفه نیمه میخونمشون 

یکی این که وقتی پست آخر و میخونم میگم خب این کی بود دوباره میرم تو صفحه اصلی وبلاگاتون تا یادم بیاد عه این فلانیه

و مقداری چیز های دیگه...

برام راجب خودتون کامنت بزارید یه نشونه ای چیزی از خودتون بهم بدید برای این که یادم بمونه میتونه یه پست معرفی از وبلاگتون باشه یا هرچیزی:)

برای بهبود روابطخنده

.

.

.

دوس دارم راجب خودم هم بنویسم ولی چیزی یادم نمیاد فعلا ولی اگه میخواید چیزی رو بدونید بپرسید اگه بتونم جواب میدم حتما

  • ۸۸

آزادگی; مفهوم قیام حسین...

  • ۰۲:۲۸

راستش ارزش محرم برای من عزاداری و غم نیست ... محرم برای من فقط یه یادآوریه، یادآوریه این که اعتقادات و ارزش ها چقدر مهمن و این که مهم ترین لارمه ی زندگی آزادگیه...

یادمه امتحان انشای سال سوم دبیرستان یه سوال اومده بود که نوشته بود با کلمات پرچم یه چن تا کلمه دیگه بنویسید منم نوشتم "آتش زدن پرچم کشورم چیزی نیست در برابر آتش زدن عقایدم" من به خاطر اون جمله نتونستم معدل 20 بگیرم و هیچ کس هیچوقت نفهمید که عقیده میتونه دین باشه میتونه ارزش های انسانی باشه :(

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد، میگریند!

علی شریعتی

*این نوحه یه جوریه یه چیزی داره که نمیدونم چیه ولی خیلی گوش میدمش از فرط دوس داشتن
پ.ن: فریاد بزن که کربلا ماتم نیست/میراث حسین درد و داد و غم نیست
         جان مایه ی نهضت حسینی اینست/ "هرکس که به ظلم تن دهد آدم نیست"
  • ۳۶

پردیس فنی در انتظار یک معدن چی (با اندک ترمی چه کنم؟!)

  • ۰۰:۵۰

با نهایت تبریک به همه کنکوریا مخصوصا اونایی که قبول نشدن چون شما قطعا یه چیزی میشید ما نهایت راننده اسنپ D:D:

و بلاخره دانشگاه تهرانی شدم ... (رویایی که نیمه محقق شد به امید بقیش)

یه روزی وقتی توئیتر دانشگاه تهرانی ها  رو میخوندم میگفتم "چقد بیمزن اینا بچه های پردیس فنی قابل تحمل تر از بقین D:" امیدوارم دوز خرخونیشون هم کم باشه که عنوان بهترین دانشجو های دانشگاه تهران و براشون به کار ببرمD:

همین فقط خواستم از نگرانی درتون بیارم (چقد بی نمکم من خدا :/)

اینا رو بیخیال اندک ترمی رو کجای دلم بزارم؟ :0

  • ۷۷

انقد تند تند آپلود نکنید وبلاگارو

  • ۱۲:۱۷
انقد تند تند آپ نکنید شاید این گوشه کسی گوشیش ترکیده باشه و با لب تاب قرضی میاد :(
شاید کسی حوصله نداره تا اون یکی اتاق بره پای کامپیوتر :(
عاقا رحم کنید به منی که همه رو میخونم
  • ۴۲

نیمه شب و یه آهنگ و عبور ماشین ها پشت پنجره :)

  • ۰۲:۵۷

کاش چون برگ خزان رقص مرا

نیمه شب ماه تماشا میکرد

#فروغ_فرخزاد

  • ۵۲
۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
جایی برای بیرون کشیدن تکه نخ هایی از درون مغزمان
بلکم گره ها باز شود
بلکم خالی شویم از دغدغه های چونان موریانه زندگی که وجودمان را از درون میپوسانند
.
من یه بلاگرم... من زنده ام (جمله ی دزدی)
.
ترجمه توضیح زیر عنوان: صدات و برای مخالفت در برابر شکستن در مقابل سرنوشتت بالا ببر :)
"عکسم و برندارید روش آیدی هم زدم که دیگه واقعا برندارید"
Designed By Erfan Powered by Bayan